تبليغاتX
کی رود ازخاطرآخرین بوسه شبی در زیر باران











کی رود ازخاطرآخرین بوسه شبی در زیر باران

فانوس...

روی علف ها چکیده ام
 من شبنم خواب آلود یک ستاره ام
که روی علف های تاریکی چکیده ام
 جایم اینجا نبود
نجوای نمناک علف ها را می شنوم
 جایم اینجا نبود
 فانوس
در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند
کجامیرود این فانوس
این فانوس دریا پرست پر عطش مست ؟
بر سکوی کاشی افق دور
نگاهم با رقص مه آلود پریان می چرخد
زمزمه های شب در رگ هایم می روید
باران پرخزه مستی
بر دیوار تشنه روحم می چکد
من ستاره چکیده ام
از چشم ناپیدای خطا چکیده ام
شب پر خواهش
 و پیکر گرم افق عریان بود
رگه سپید مر مر سبز چمن زمزمه می کرد
 و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد
 پریان می رقصیدند
و آبی جامه هاشان با رنگ افق پیوسته بود
زمزمه های شب مستم می کرد
پنجره رویا گشوده بود
 و او چون نسیمی به درون وزید
کنون روی علفها هستم
 و نسیمی از کنارم می گذرد
تپش ها خکستذ شده اند
 ای پوشان نمی رقصند
فانوس آهسته پایین و بالا می رود
 هنگامی که او از پنجره بیرون می پرید
 چشمانش خوابی را گم کرده بود
جاده نفس مفس می زد
صخره ها چه هوسنکش بوییدند
 فانوس پر شتاب
 تا کی می لغزی
 در پست و بلند جاده کف بر لب پر آهنگ ؟
زمزمه های شب پژمرد
 رقص پریان پایانن یافت
کاش اینجا نچکیده بودم
هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد
فانوس از کنار ساحل به راه افتاد
 کاش اینجا در بستر علف تاریکی نچکیده بودم
فانوس از من می گریزد
چگونه برخیزم ؟
به استخوان سرد علف ها چسبیده ام
 و دور از من فانوس
 درگهواره خروشان دریا شست و شو می کند ... .

منبع:http://rezapars.blogfa.com

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت16:40توسط امیر و مارال |
اینم وب جدید ما:

RUZI-KE-TANHA-SHODAM.BLOGFA.COM

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت17:28توسط امیر و مارال |
لو رفتنه...
دوستان عزیز نمیدونم این پست مسخره رو کی داده بود ولی باید بهتون بگم که قسم میخورم کار من

نبوده

 

من اصلا جایی بودم که نمیتونستم پست اپ کنم

 

خلاصه احتمالا پسورد ما لو رفته

 

پس بزودی یه وبلاگ جدید!

 

تازه بنده خدا قالب رو هم عوض کرده!!!!!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت16:34توسط امیر و مارال |
مسخره بازیشونو دیدید!

یه مش شیطان پرستو پیدا کرده بودن یه مشت حرف یادشون دادن تا جلو مردم بریزن بیرون!

بدبخت اونا!

من که از خنده روده بر شده بودم!

فک کردن با این چرندیات میتونن جلویه پیشرفته متال ایران رو بگیرن!!

به همین راحتی!

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت16:43توسط امیر و مارال |
رپ مقدس
دوستان شرمنده یه مدته آپ نمیکنما!

دارم در مورد برنامه ی شوک که بزودی از شبکه ۳ پخش میشه تحقیق میکنم

میخان رپ که ما یه عمره داریم باهاش زندگی میکنیم رو مورد هدف قرار بدن

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت15:46توسط امیر و مارال |
اگه با یه نفر برم تو استخر میدونی چی کار میکنم؟؟؟

1:وقتی رفت تو سونا در رو بروش میبندم ،درجشو تا آخر زیاد میکنم تا کباب شهdevil.png

 

2:کف دمپاییش روغن میمالام تا اومد راه بره با کله بخوره زمین18.gif18.gif

 

3:وقتی رفت تو آب سیم برق رو میندازم تو آب تا حالش جا بیادbg23.gif

 

4:تو آب ماهی گوشت خوار میریزم تا تیکه تیکش کنن بعدشم بخورنشbl2.gif

5:رفت که تو جکوزی آب داغ رو تا آخر زیاد میکنم تا بپزهcryingwithlaughter.gif

 

6:سرشو میکنم زیره آب تا خفه شه از دستش راحت شم271.gif

 

7:وقتی رفت دوش بگیره جای شامپو بهش چسب میدمprankster2.gif

8:تو جای که شیرجه زدن ممنوعه بهش میگم شیرجه بزنه تا با مخ بخوره کفه استخرonion048.gif

 

9:پول میدم به ماساژور تا بکشتشpadded.gifvis.gif

 

10:تو آب جیش میکنیمanwei.gifتا همه مریض شن15_6_26.gif

 

11:دوربین مخفی نصب میکنیم تا سانس (خانم ها/آقایون) با هم تو خونه ببینیم و لذت ببریم247.gif

 

12:بهش شنا یاد میدم6xg572c.gif

 

13:غریق نجات رو میزاریم سرکار273.gif

 

14:آب استخر رو خالی میکنیم بعدش فرار میکنیمth_running1.gif

 

15:تو آکواریم نمیتونه شنا کنه! من با این برم استخر؟12.gif18.gif

 

16:از آب میترسه107.gif

 

17:ما تو خونمون استخر داریم دعوتش میکنم بیاد خونمون2uge4p4.giftsr.gif

 

18:با هم ماهی میگیریمwww_MyEmoticons_com__fishing.gif

 

19:خودمون رو میشوریمbath.gif

20:تو استخر پارتی میگیریمza2.gif 

 

21:تو استخر مسابقات جت اسکی را مینداریم 13.gif12.gif

 

22:خودتون ابتکار به خرج بدین........dont-know.gif109.gif

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت16:50توسط امیر و مارال |

گناهي ندارم ولي قسمت اينه   که چشماي کورم به راهت بشينه

 
براي دله من واسه جسمه خستم  مني که غرور تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسي درنياورد  که هرکي تورو خاست يروزي بد اورد


براي دله من واسه جسمه خستم  مني که غرور تو چشمات شکستم

واسه من که برعکس کار زمونه  يکي نيس که قدر دلم رو بدونه


گناهي ندارم ولي قسمت اينه   که چشماي کورم به راهت بشينه

هنوزم زمستون به يادت بهاره  تو قلبم کسي جز تو جايي نداره


صداي دلم سازه ناسازگاره     سکوتم بجز تو صدايي نداره

تو خوابو خيالم همش فکر اينم    که دستاتو بازمتو دستام ببينم


ولي حيف از اين خواب پريدم که بازم     با چشماي کورم به راهت بشينم

 

سر از کار چشمات کسي درنياورد  که هرکي تورو خاست يروزي بد اورد


براي دله من واسه جسمه خستم  مني که غرور تو چشمات شکستم

 

محسن يگانه آلبوم نفسهاي بي هدف ترانه ي شماره ي چهار

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت13:10توسط امیر و مارال |
رنگیترین حیوانات
سلام!

پست امروز با بقیه پستا فرق داره!نه شعره نه عکس عاشقانه!

عکس رنگیترین حیوانات دنیاست!

واقعا قشنگه!

اگه دوست دارین همشو ببینید به ادامه مطلب برید!


 

 

ادامه مطلب
+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت15:46توسط امیر و مارال |
....!!!

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت11:28توسط امیر و مارال |
دنیا...

 گاهي فکر ميکنم زمين يک حباب کوچک وسرگردان

است بر درياي مواج هستي و اگر نگاه تو نباشد با يک

تلنگر و يا وزش ساده ي باد در هم ميشکند

آنگاه روياها و خواب هايم روي آبهاي سرد پخش ميشودو

با موج هاي معلق به ناکجا ميروند

گاهي فکر ميکنم اگر نفس شيرين تو نبود,تابستان و بهار

بي لباس    ميماندند و اين روزهاي کهربايي هيچ وقت از

پشت کوههاي بلند قامت بيرون نمي آمدند... و

خدايا! قبل از اينکه تو را بشناسم بي آرزو و ترانه در

گوشه اي از قلبم خوابيده بودم و کسي نشاني ام را

نمي دانستنه سيب هاي سرخ نه علف هاي هرز... و

خدايا بي عشق تو دنيا يک فنجان واجگونه است که

سرنوشتم را به تاريکي وتباهي گره ميزند و من هيزمي

قهوه اي و زخمي ام که در جنگلي دور از ياد رفته ام

خدايا بي عشق تو از گل و ستاره گفتن و روي صدف و

برف نوستن بيهوده است

خدايا باتو با نام زيتوني تو ميتوانم در باران وآفتاب بدوم و

سر به سر رودها بگذارم و هزار ساله شوم با تو ميتوانم

رطوبت گندم تازه را بر خوابهايم بپاشم و بي آنکه سرفه

کنم آواز بخوانم و شبيه دشتهاي بي قرار لاله شوم

خدايا يکي از پنجره هاي دنيا را باز کن و نام مرا بر لب

بياور تا در مه آلود ترين روز هفته شمع هاي عاشقم را

يکي يکي کنار نامت روشن کنم

 

دکتر محمد رضا مهديزاده

 

اميدوارم خداوند متعال روح تمام کساني را که همکنون

در کنار ما نيستند قرين رحمت قرار دهد و به آنها

آرامشي ابدي ببخشد...

 

شمع...

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت15:47توسط امیر و مارال |
پریا!
این یکی از شعرای مورد علاقه ی منه!


يكي بود يكي نبود

زير گنبد كبود

لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود.

زار و زار گريه مي كردن پريا

مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.

گيس شون قد كمون رنگ شبق

از كمون بلن ترك

از شبق مشكي ترك.

روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير

پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير.

 

از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد

از عقب از توي برج شبگير مي اومد…

 

” - پريا! گشنه تونه؟

پريا! تشنه تونه؟

پريا! خسته شدين؟

مرغ پر شسه شدين؟

چيه اين هاي هاي تون

گريه تون واي واي تون؟ “

 

پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا

مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا

***

” - پرياي نازنين

چه تونه زار مي زنين؟

توي اين صحراي دور

توي اين تنگ غروب

نمي گين برف مياد؟

نمي گين بارون مياد

نمي گين گرگه مياد مي خوردتون؟

نمي گين ديبه مياد يه لقمه خام مي كند تون؟

نمي ترسين پريا؟

نمياين به شهر ما؟

 

شهر ما صداش مياد، صداي زنجيراش مياد-

 

پريا!

قد رشيدم ببينين

اسب سفيدم ببينين:

اسب سفيد نقره نل

يال و دمش رنگ عسل،

مركب صرصر تك من!

آهوي آهن رگ من!

 

گردن و ساقش ببينين!

باد دماغش ببينين!

امشب تو شهر چراغونه

خونه ديبا داغونه

مردم ده مهمون مان

با دامب و دومب به شهر ميان

داريه و دمبك مي زنن

مي رقصن و مي رقصونن

غنچه خندون مي ريزن

نقل بيابون مي ريزن

هاي مي كشن

هوي مي كشن:

” - شهر جاي ما شد!

عيد مردماس، ديب گله داره

دنيا مال ماس، ديب گله داره

سفيدي پادشاس، ديب گله داره

سياهي رو سياس، ديب گله داره ” …

***

پريا!

ديگه تو روز شيكسه

دراي قلعه بسّه

اگه تا زوده بلن شين

سوار اسب من شين

مي رسيم به شهر مردم، ببينين: صداش مياد

جينگ و جينگ ريختن زنجير برده هاش مياد.

آره ! زنجيراي گرون، حلقه به حلقه، لابه لا

مي ريزد ز دست و پا.

پوسيده ن، پاره مي شن

ديبا بيچاره ميشن:

سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار مي بينن

سر به صحرا بذارن، كوير و نمك زار مي بينن

 

عوضش تو شهر ما… [ آخ ! نمي دونين پريا!]

در برجا وا مي شن، برده دارا رسوا مي شن

غلوما آزاد مي شن، ويرونه ها آباد مي شن

هر كي كه غصه داره

غمشو زمين ميذاره.

قالي مي شن حصيرا

آزاد مي شن اسيرا.

اسيرا كينه دارن

داس شونو ور مي ميدارن

سيل مي شن: گرگرگر!

تو قلب شب كه بد گله

آتيش بازي چه خوشگله!

 

آتيش! آتيش! - چه خوبه!

حالام تنگ غروبه

چيزي به شب نمونده

به سوز تب نمونده،

به جستن و واجستن

تو حوض نقره جستن

 

الان غلاما وايسادن كه مشعلا رو وردارن

بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن

عمو زنجير بافو پالون بزنن وارد ميدونش كنن

به جائي كه شنگولش كنن

سكه يه پولش كنن:

دست همو بچسبن

دور ياور برقصن

” حمومك مورچه داره، بشين و پاشو ” در بيارن

” قفل و صندوقچه داره، بشين و پاشو ” در بيارن

 

پريا! بسه ديگه هاي هاي تون

گريه تاون، واي واي تون! ” …

 

پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا

مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا …

***

” - پرياي خط خطي، عريون و لخت و پاپتي!

شباي چله كوچيك كه زير كرسي، چيك و چيك

تخمه ميشكستيم و بارون مي اومد صداش تو نودون مي اومد

بي بي جون قصه مي گف حرفاي سر بسه مي گف

قصه سبز پري زرد پري

قصه سنگ صبور، بز روي بون

قصه دختر شاه پريون، -

شما ئين اون پريا!

اومدين دنياي ما

حالا هي حرص مي خورين، جوش مي خورين، غصه خاموش مي خورين

[ كه دنيامون خال خاليه، غصه و رنج خاليه؟

 

دنياي ما قصه نبود

پيغوم سر بسته نبود.

 

دنياي ما عيونه

هر كي مي خواد بدونه:

 

دنياي ما خار داره

بيابوناش مار داره

هر كي باهاش كار داره

دلش خبردار داره!

 

دنياي ما بزرگه

پر از شغال و گرگه!

 

دنياي ما - هي هي هي !

عقب آتيش - لي لي لي !

آتيش مي خواي بالا ترك

تا كف پات ترك ترك …

 

دنياي ما همينه

بخواي نخواهي اينه!

 

خوب، پرياي قصه!

مرغاي شيكسه!

آبتون نبود، دونتون نبود، چائي و قليون تون نبود؟

كي بتونه گفت كه بياين دنياي ما، دنياي واويلاي ما

قلعه قصه تونو ول بكنين، كارتونو مشكل بكنين؟ “

 

پريا هيچي نگفتن، زار و زار گريه مي كردن پريا

مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.

***

دس زدم به شونه شون

كه كنم روونه شون -

پريا جيغ زدن، ويغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن

[ پائين اومدن پود شدن، پير شدن گريه شدن، جوون شدن

[ خنده شدن، خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن،

[ ميوه شدن هسه شدن، انار سر بسّه شدن، اميد شدن ياس

[ شدن، ستاره نحس شدن …

 

وقتي ديدن ستاره

يه من اثر نداره:

مي بينم و حاشا مي كنم، بازي رو تماشا مي كنم

هاج و واج و منگ نمي شم، از جادو سنگ نمي شم -

يكيش تنگ شراب شد

يكيش درياي آب شد

يكيش كوه شد و زق زد

تو آسمون تتق زد …

 

شرابه رو سر كشيدم

پاشنه رو ور كشيدم

زدم به دريا تر شدم، از آن ورش به در شدم

دويدم و دويدم

بالاي كوه رسيدم

اون ور كوه ساز مي زدن، همپاي آواز مي زدن:

 

” - دلنگ دلنگ، شاد شديم

از ستم آزاد شديم

خورشيد خانم آفتاب كرد

كلي برنج تو آب كرد.

خورشيد خانوم! بفرمائين!

از اون بالا بياين پائين

ما ظلمو نفله كرديم

از وقتي خلق پا شد

زندگي مال ما شد.

از شادي سير نمي شيم

ديگه اسير نمي شيم

ها جستيم و واجستيم

تو حوض نقره جستيم

سيب طلا رو چيديم

به خونه مون رسيديم … “

***

بالا رفتيم دوغ بود

قصه بي بيم دروغ بود،

پائين اومديم ماست بود

قصه ما راست بود:

 

قصه ما به سر رسيد

کلاغه به خونه ش نرسيد،

هاچين و واچين

زنجيرو ورچين

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت11:28توسط امیر و مارال |
مرگ یا زندگی دوباره...

دوستان از همین جا به مارال عزیز مرگ

مادربزرگشو بهش تسلیت میگم روحش شاد...

 

مرگ...

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت16:18توسط امیر و مارال |
عشق ترانفی...!
دوستان عزیز سلام!

میخواستم از اینجا از مارال جان عزیز بخوم ما رو ترانفی کنی!

منظورمو که میفهمی.

یعنی ما هم به جمع ترانفی های عزیز بپیوندیم !

ممنون!


مارال:

ترانف =>                  http://www.taranef.blogfa.com

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت15:10توسط امیر و مارال |

عشق يعني خاطرات بي غبار 

دفتري از شعر و از عطر بهار

 

عشق يعني يك تمنا , يك نياز

 

زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

 

عشق يعني چشم خيس مست او

 

زير باران دست تو در دست او

 

عشق يعني مرگ از يك نگاه

 

غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

 

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق

 

گرمي دست تو در آغوش عشق

 

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان

 

تا سحر از عاشقي با او بخوان

 

عشق يعني هر چه داري نيم كن

 

از برايش قلب خود تقديم كن

منبع:http://www.sokot007.blogfa.com

+نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت8:30توسط امیر و مارال |
تو را دوست دارم!

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست میدارم.

 تو را بخاطر همه روزگارانی که نمیزیسته ام دوست میدارم.

 برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود و بخاطر نخستین گناه.

 تو را بخاطر دوست داشتن دوست دارم

 تو را به جای همه کسانی که دوستت نمیدارند دوست میدارم

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت15:8توسط امیر و مارال |
عشق ...

 

عشق يعني با تو خواندن از جنون

عشق يعني سوختنها از درون،

عشق يعني سوختن تا ساختن ،

عشق يعني عقل و دين را باختن ،

عشق يعني دل تراشيدن ز گل ،

عشق يعني گم شدن در باغ دل ،

عشق يعني تو ملامت کن مرا،

عشق يعني مي ستايم من تو را ،

عشق يعني در پي تو در به در ،

عشق يعني يک بيابان درد سر،

عشق يعني با تو آغاز سفر ،

عشق يعني قلبي آماج خطر،

عشق يعني تو بران از خود مرا ،

عشق يعني باز مي خوانم تو را ،

عشق يعني بگذري از آبرو ،

عشق يعني کلبه هاي آرزو،

عشق يعني با تو گشتن هم کلام،

عشق يعني شاخه اي گل در سبد ،

عشق يعني دل سپردن تا ابد ،

عشق يعني سروهاي سر بلند ،

عشق يعني خارها هم گل کنند،

عشق يعني تو بسوزاني مرا ،

عشق يعني سايه بانم من تو را ،

عشق يعني بشکني قلب مرا ،

عشق يعني مي پرستم من تو را،

عشق يعني آن نخستين حرفها ،

عشق يعني در ميان برفها،

عشق يعني ياد آن روز نخست ،

عشق يعني هر چه در آن ياد توست،

عشق يعني تک درختي در کوير ،

عشق يعني عاشقاني سر به زير،

عشق يعني بگذري از هفت خان ،

عشق يعني آرش و تير و کمان ....

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت15:17توسط امیر و مارال |
باد ما را خواهد برد ...

در شب کوچک من افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ویرانیست

گوش کن
وزش ظلمت را میشنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را میشنوی ؟

در شب کنون چیزی می گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها همچون انبوه عزاداران

لحظه باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای
و پس از آن هیچ
.
پشت این پنجره شب دارد می لرزد

و زمین دارد

باز میماند از چرخش

پشت این پنجره یک نا معلوم

نگران من و توست

ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش های لبهای عاشق من بسپار

باد ما را خواهد برد

باد ما را خواهد برد
...

 

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت15:12توسط امیر و مارال |
از خدا خواستم

از خدا خواستم

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد

 

 

خدا گفت: نه


رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشی.



از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد



خدا گفت: نه


شکيبايي زاده رنج و سختي است.


شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.



از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد



خدا گفت: نه


من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را


فراچنگ آوري

از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد



خدا گفت: نه


رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من


نزديکتر و نزديکتر مي کند.



از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد



خدا گفت: نه


بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را


هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي

 

من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از


خدا خواستم


و باز گفت: نه


من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به


کف آري.



از خدا خواستم كمكم كند تا همان قدر كه او من را دوست دارد ،من هم

 

 ديگران را دوست بدارم.



و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من

 

 اجابت کنم........

 

در زندگی همه چیز را از خدا بخواهید

 

که اگر برآورده شود نعمت است و اگر برآورده نشود حکمت است

 

و از غیر خدا چیزی نخواهید

 

که اگر برآورده شود منت است و اگر برآورده نشود ذلت

angelanimatedsparkles.gif

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت20:45توسط امیر و مارال |
داغون...
دوستان من اصلا در شرایط روحی خوبی

 

بسر نمی برم امیدوارم این دوران زودتر

 

بگذره.

 

تویه پست های بعدی میگم مشکل چیه

 

ولی خیلی ناراحت کننده است...

 

امیدوارم مشکلای همه حل بشه...

 

دیجی امیر ترنس

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت16:42توسط امیر و مارال |
وفاداری...
غروب شد خورشيد رفت.
 آفتابگردان دنبال خورشيد ميگشت،
 ناگهان ستاره اي چشمک زد،
 آفتابگردان سرش را پايين انداخت.
 آري.... گلها هيچوقت خيانت نميکنند!

آفتابگردون

منبعhttp://behzadlover.blogfa.com/

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت16:30توسط امیر و مارال |
روز پدر مبارک!

سلام!

روز پدر مبارک!!!


"The greatest gift I ever had Came from God, and I call him Dad! "

~Anonymous

بزرگترین هدیه خداوندی را من از پروردگار دریافت کرده ام ..من این هدیه را پــــــــدر می نامم

19.gif

 

For My Dad

For the father that you are,
and the father that you've been,
If I had a choice to make,
I'd choose you, Dad, again.

For the trials I put you through,
and for the times I let you down,
I'm proud you've finally seen,
how God turned my life around.

You never ran away,
when the times were tough to take...
instead you gave me courage,
to face my own mistakes.

Thank you for your strength,
and the faith to see me through...
the love you gave to me,
is the love I'm sending you!

1loveyadad.gif

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت10:59توسط امیر و مارال |
تهایی...

 

عکس های اینجوری به من حس خاصی میدن...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت15:38توسط امیر و مارال |
ببخشید!!!

نه تو رو خدا!!

زحمت نکشید!!!من آپ می کنم!

واقعا ببخشید به خاطر تاخیرم!

خوش اومدین...


 

طلوع خورشید / غروب عشق ماهه

قصه ما قصه عشق و آهه

قسمت می دهم تو رو به جون مجنون

قسمت می دم تو رو به چشم لیلی

توی این روز عشقو تو بازار عاشقی

نگو  بسته ما دیر رسیده به محفل عاشقی

یادت باشه قلب معشوق کد پستی نداره

کد ملی / کارت شناسایی نداره

هر جا دیدی چشمی تر شد از خاطره عشق

هر جا دیدی لبی وا شد به زمزمه عشق

بدون درست رسیدی اونجا خونه عشقه

آره آروم بگیر اونجا خونه عشقه

 

087.gif

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت15:30توسط امیر و مارال |
یه کمی دلخور!

دوستان خواهشا نفری ۳ تا صلوات بلند

 

 بفرستید تا این رفیق ما هم راضی بشه و

 

 بعد از مدت ها یه

 

دست نوشته ای چیزی آپ کنه ! ممنون!

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت12:6توسط امیر و مارال |
بدون شرح

بدون شرح!

dj amir trance

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت12:1توسط امیر و مارال |