تبليغاتX
کی رود ازخاطرآخرین بوسه شبی در زیر باران











کی رود ازخاطرآخرین بوسه شبی در زیر باران

ببخشید مدتی نبودیما!

بخاطر کار بابام مجبور شدم برم دبی.

خیلی دلم براتون تنگ شده بود!

از دبی هرکاری کردم بلاگفا باز نشد.

                              bia-ba-ma

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت10:11توسط امیر و مارال |
قالي‌ بزرگي‌ است، زندگي‌

هر هزار سال‌ يك‌ بار فرشته‌ها قالي‌ جهان‌ را در هفت‌ آسمان‌ مي‌تكانند، تا گرد و خاك‌ هزار ساله‌اش‌ بريزد و هر بار با خود مي‌گويند: اين‌ نيست‌ قالي‌اي‌ كه‌ قرار بود انسان‌ ببافد، اين‌ فرش‌ فاجعه‌ است ...

با زمينه‌ سرخ‌ خون‌ و حاشيه‌هاي‌ كبود معصيت، با طرح‌هاي‌ گناه‌ و نقش‌ برجسته‌هاي‌ ستم.
فرشته‌ها گريه‌ مي‌كنند و قالي‌ آدم‌ را مي‌تكانند و دوباره‌ با اندوه‌ بر زمين‌ پهنش‌ مي‌كنند.
رنگ‌ در رنگ، گره‌ در گره، نقش‌ در نقش. قالي‌ بزرگي‌ است‌ زندگي‌ كه‌ تو مي‌بافي‌ و من‌ مي‌بافم‌ و او مي‌بافد. همه‌ بافنده‌ايم. مي‌بافيم‌ و نقش‌ مي‌زنيم، مي‌بافيم‌ و رج‌ به‌ رج‌ بالا مي‌بريم، مي‌بافيم‌ و مي‌گستريم.
دار اين‌ جهان‌ را خدا برپا كرد. و خدا بود كه‌ فرمود: ببافيد، و آدم‌ نخستين‌ گره‌ را بر پود زندگي‌ زد.
و هر كه‌ آمد، گره‌اي‌ تازه‌ زد و رنگي‌ ريخت‌ و طرحي‌ بافت. و چنين‌ شد كه‌ قالي‌ آدمي‌ رنگ‌رنگ‌ شد. آميزه‌اي‌ از زيبا و نازيبا. سايه‌ روشني‌ از گناه‌ و صواب.
گره‌ تو هم‌ بر اين‌ قالي‌ خواهد ماند. طرح‌ و نقشت‌ نيز. و هزارها سال‌ بعد، آدميان‌ بر فرشي‌ خواهند زيست‌ كه‌ گوشه‌اي‌ از آن‌ را تو بافته‌اي.
كاش‌ گوشه‌اي‌ را كه‌ سهم‌ توست، زيباتر ببافي.
‌                                                                      از خانم عرفان‌ نظرآهاري‌

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت14:48توسط امیر و مارال |