تبليغاتX
کی رود ازخاطرآخرین بوسه شبی در زیر باران - از خدا خواستم











کی رود ازخاطرآخرین بوسه شبی در زیر باران

از خدا خواستم

از خدا خواستم

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد

 

 

خدا گفت: نه


رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشی.



از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد



خدا گفت: نه


شکيبايي زاده رنج و سختي است.


شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.



از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد



خدا گفت: نه


من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را


فراچنگ آوري

از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد



خدا گفت: نه


رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من


نزديکتر و نزديکتر مي کند.



از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد



خدا گفت: نه


بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را


هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي

 

من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از


خدا خواستم


و باز گفت: نه


من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به


کف آري.



از خدا خواستم كمكم كند تا همان قدر كه او من را دوست دارد ،من هم

 

 ديگران را دوست بدارم.



و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من

 

 اجابت کنم........

 

در زندگی همه چیز را از خدا بخواهید

 

که اگر برآورده شود نعمت است و اگر برآورده نشود حکمت است

 

و از غیر خدا چیزی نخواهید

 

که اگر برآورده شود منت است و اگر برآورده نشود ذلت

angelanimatedsparkles.gif

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت20:45توسط امیر و مارال |