تبليغاتX
کی رود ازخاطرآخرین بوسه شبی در زیر باران - دنیا...











کی رود ازخاطرآخرین بوسه شبی در زیر باران

دنیا...

 گاهي فکر ميکنم زمين يک حباب کوچک وسرگردان

است بر درياي مواج هستي و اگر نگاه تو نباشد با يک

تلنگر و يا وزش ساده ي باد در هم ميشکند

آنگاه روياها و خواب هايم روي آبهاي سرد پخش ميشودو

با موج هاي معلق به ناکجا ميروند

گاهي فکر ميکنم اگر نفس شيرين تو نبود,تابستان و بهار

بي لباس    ميماندند و اين روزهاي کهربايي هيچ وقت از

پشت کوههاي بلند قامت بيرون نمي آمدند... و

خدايا! قبل از اينکه تو را بشناسم بي آرزو و ترانه در

گوشه اي از قلبم خوابيده بودم و کسي نشاني ام را

نمي دانستنه سيب هاي سرخ نه علف هاي هرز... و

خدايا بي عشق تو دنيا يک فنجان واجگونه است که

سرنوشتم را به تاريکي وتباهي گره ميزند و من هيزمي

قهوه اي و زخمي ام که در جنگلي دور از ياد رفته ام

خدايا بي عشق تو از گل و ستاره گفتن و روي صدف و

برف نوستن بيهوده است

خدايا باتو با نام زيتوني تو ميتوانم در باران وآفتاب بدوم و

سر به سر رودها بگذارم و هزار ساله شوم با تو ميتوانم

رطوبت گندم تازه را بر خوابهايم بپاشم و بي آنکه سرفه

کنم آواز بخوانم و شبيه دشتهاي بي قرار لاله شوم

خدايا يکي از پنجره هاي دنيا را باز کن و نام مرا بر لب

بياور تا در مه آلود ترين روز هفته شمع هاي عاشقم را

يکي يکي کنار نامت روشن کنم

 

دکتر محمد رضا مهديزاده

 

اميدوارم خداوند متعال روح تمام کساني را که همکنون

در کنار ما نيستند قرين رحمت قرار دهد و به آنها

آرامشي ابدي ببخشد...

 

شمع...

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت15:47توسط امیر و مارال |